به گزارش پایگاه خبری پهنه پرواز، چرا گاهی انسانها حتی در برابر شواهد و توضیحات تازه مقاومت میکنند و حاضر نیستند برداشت قبلی خود را تغییر دهند؟ روانشناسی شناختی نشان میدهد این رفتار همیشه ناشی از لجبازی یا کمبود اطلاعات نیست و عواملی مانند توهم دانستن، هویت فردی، تجربههای قبلی، تعلق گروهی، نیاز به پاسخ قطعی و میزان اعتماد به گوینده میتوانند بر نحوه پذیرش اطلاعات اثر بگذارند.
توهم دانستن؛ وقتی تصور میکنیم بیشتر از واقعیت میدانیم
یکی از پدیدههای شناختهشده در روانشناسی شناختی، «توهم عمق توضیح» است. پژوهشهای لئونید روزنبلیت و فرانک کیل نشان داده است که افراد معمولاً میزان درک خود از سازوکار وسایل و پدیدههای روزمره را بیش از واقعیت برآورد میکنند.
برای نمونه، ممکن است فرد تصور کند دقیقاً میداند زیپ چگونه کار میکند، اما زمانی که از او خواسته شود سازوکار آن را مرحلهبهمرحله توضیح دهد، متوجه شود بخش زیادی از جزئیات را نمیداند.
این مسئله نشان میدهد احساس آشنایی با یک موضوع الزاماً به معنای فهم عمیق آن نیست.
وقتی ذهن به دنبال نتیجه دلخواه میگردد
انسان همیشه اطلاعات را صرفاً برای رسیدن به دقیقترین نتیجه بررسی نمیکند. گاهی فرد، آگاهانه یا ناخودآگاه، به نتیجهای علاقه دارد که با تصمیمها، باورها یا تصویری که از خودش ساخته است سازگار باشد.
این وضعیت در روانشناسی با مفهوم «استدلال جهتدار» توضیح داده میشود. در چنین شرایطی، ممکن است فرد برای اطلاعاتی که با باور قبلی او هماهنگ هستند، آسانتر قانع شود، اما برای شواهد مخالف، معیارهای سختگیرانهتری در نظر بگیرد.
این موضوع به معنای آن نیست که افراد هر چیزی را که دوست دارند باور میکنند؛ بلکه انگیزهها میتوانند بر نحوه جستوجو، ارزیابی و تفسیر شواهد اثر بگذارند.
وقتی تغییر عقیده، هویت فرد را تهدید میکند
پذیرفتن یک اشتباه ساده، همیشه هزینه یکسانی ندارد. اگر اطلاعات جدید نشان دهد تصمیمی که فرد سالها از آن دفاع کرده اشتباه بوده یا بخشی از هویت حرفهای و شخصی او زیر سؤال رفته است، پذیرش آن اطلاعات دشوارتر میشود.
این وضعیت با مفهوم «ناهماهنگی شناختی» ارتباط دارد؛ حالتی که در آن باورها، رفتارها یا اطلاعات جدید با یکدیگر سازگار نیستند و ذهن برای کاهش این تضاد تلاش میکند.
گاهی تغییر دادن باور دشوارتر از کماهمیت جلوه دادن شواهد جدید یا زیر سؤال بردن منبع آن است.
مشکل همیشه خود اطلاعات نیست؛ گاهی گوینده مهمتر است
اعتماد به منبع اطلاعات نیز میتواند در پذیرش یا رد یک ادعا نقش داشته باشد. تحقیقات روانشناسی نشان دادهاند که افراد گاهی محتوای یکسان را بسته به اینکه از زبان چه فرد یا گروهی ارائه شود، متفاوت ارزیابی میکنند.
تعلق گروهی نیز میتواند بر قضاوت اثر بگذارد؛ به همین دلیل ممکن است فردی یک ایده را زمانی که از سوی گروه مورد اعتمادش مطرح میشود راحتتر بپذیرد، اما همان ایده را از منبعی که به آن اعتماد ندارد، رد کند.
در نتیجه، مقاومت در برابر یک پیام گاهی بیش از آنکه به محتوای پیام مربوط باشد، به رابطه فرد با گوینده آن ارتباط دارد.
دانش قبلی همیشه راهگشا نیست
دانش و تجربه قبلی معمولاً به انسان کمک میکنند اطلاعات جدید را سریعتر درک کند، اما همین دانش گاهی میتواند مانعی برای دیدن راهحلهای تازه باشد.
پژوهشهایی روی شطرنجبازان نشان داده است که بازیکنان باتجربه ممکن است پس از پیدا کردن یک راهحل آشنا، در دیدن گزینه بهتر با مشکل مواجه شوند. این پدیده «اثر اینشتلونگ» نام دارد.
بنابراین بیشتر دانستن لزوماً به معنای باز بودن ذهن در برابر تمام گزینههای جدید نیست؛ گاهی یک الگوی آشنا آنقدر سریع فعال میشود که جستوجوی گزینههای دیگر را محدود میکند.
ذهن از ابهام خوشش نمیآید
گاهی فرد نه به دلیل وابستگی شدید به یک باور، بلکه به دلیل دشواری تحمل ابهام، در برابر اطلاعات جدید مقاومت میکند.
«نیاز به خاتمه شناختی» به تمایل افراد برای داشتن پاسخی مشخص و قطعی اشاره دارد. برخی افراد ابهام را سختتر تحمل میکنند و در شرایطی مانند خستگی، فشار زمانی یا استرس، ممکن است بیشتر به اولین توضیح قابل قبول خود تکیه کنند.
در چنین شرایطی، کنار گذاشتن یک باور قدیمی بدون داشتن جایگزین روشن میتواند ناخوشایند باشد و فرد را به همان توضیح قبلی بازگرداند.
چرا اطلاعات غلط حتی پس از اصلاح باقی میماند؟
یکی دیگر از پدیدههای مهم، «اثر تداوم نفوذ» است. بر اساس این مفهوم، اطلاعات نادرست حتی پس از اصلاح شدن ممکن است همچنان بر استدلالهای بعدی فرد تأثیر بگذارد.
ذهن معمولاً اطلاعات را به صورت جملههای جداگانه ذخیره نمیکند، بلکه آنها را در قالب یک داستان یا توضیح علت و معلولی سازمان میدهد. بنابراین اگر یک بخش از این داستان حذف شود اما جایگزین مناسبی برای آن ارائه نشود، اطلاعات قبلی ممکن است همچنان در ذهن باقی بماند.
پژوهشهای جدیدتر نیز نشان میدهند اصلاح اطلاعات غلط معمولاً میتواند مفید باشد، اما الزاماً تمام آثار اطلاعات نادرست را از بین نمیبرد. ارائه یک توضیح جایگزین و منسجم میتواند مؤثرتر از صرفاً گفتن «این اطلاعات غلط است» باشد.
توضیح دادن میتواند توهم دانستن را آشکار کند
یکی از راههای سنجش میزان واقعی فهم یک موضوع، توضیح دادن سازوکار آن به صورت مرحلهبهمرحله است.
پژوهشها نشان دادهاند که وقتی افراد مجبور میشوند جزئیات یک موضوع را توضیح دهند، ممکن است متوجه شوند درکشان از آن موضوع کمتر از چیزی بوده که تصور میکردند.
با این حال، کاهش اعتماد به میزان دانش الزاماً به تغییر عقیده منجر نمیشود. فهم، باور و ترجیح سه موضوع متفاوت هستند و ممکن است فرد پس از پذیرفتن محدودیت دانش خود همچنان بر اساس ارزشها و اولویتهایش همان دیدگاه را حفظ کند.
آیا افراد باهوش کمتر دچار این مشکل میشوند؟
پژوهشها نشان میدهند توانایی شناختی بالا بهتنهایی تضمین نمیکند که فرد کمتر دچار سوگیری شود.
افراد با توانایی استدلال بیشتر ممکن است حتی بتوانند استدلالهای پیچیدهتر و منسجمتری برای دفاع از باورهای قبلی خود پیدا کنند. در مقابل، «فروتنی فکری» یعنی پذیرفتن احتمال خطا در باورهای شخصی، میتواند نقش مهمی در ارزیابی منصفانهتر شواهد داشته باشد.
از این منظر، مسئله فقط میزان هوش نیست، بلکه نوع نگرش فرد نسبت به فکر کردن، اشتباه کردن و بازنگری در باورها نیز اهمیت دارد.
هر مقاومتی در برابر اطلاعات جدید نشانه خطا نیست
پذیرش هر ادعای تازهای نیز نشانه ذهن باز محسوب نمیشود. شواهد جدید باید در کنار شواهد قبلی بررسی شود و تردید نسبت به ادعاهای ضعیف یا منابع نامعتبر میتواند بخشی از تفکر انتقادی باشد.
تفاوت مهم اینجاست که آیا مقاومت فرد متناسب با کیفیت شواهد است یا اینکه فرد صرفاً به دلیل هزینه اجتماعی، شخصی یا هویتیِ پذیرش یک واقعیت، در برابر شواهد قوی و تکرارشده مقاومت میکند.
چگونه مقاومت ذهنی در برابر فهمیدن را کاهش دهیم؟
برای کاهش این نوع مقاومت، روانشناسان چند راهکار را مطرح کردهاند. پرسیدن اینکه «این موضوع دقیقاً چگونه کار میکند؟» به جای تمرکز صرف بر چرایی یک باور، میتواند نقاط ضعف توضیح را آشکار کند.
در اصلاح اطلاعات غلط نیز بهتر است تنها به رد یک ادعا اکتفا نشود و توضیح جایگزینی ارائه شود. همچنین اگر فرد احساس کند پذیرفتن اشتباه به معنای زیر سؤال رفتن ارزش یا هویت او نیست، احتمال بازنگری میتواند افزایش یابد.
زمان و شرایط گفتوگو نیز اهمیت دارد؛ فشار زمانی، خستگی و بحثهای شدید میتوانند تمایل ذهن به رسیدن سریع به یک پاسخ قطعی را افزایش دهند.
در نهایت، شاید یکی از مهمترین پرسشهایی که هر فرد میتواند از خودش بپرسد این باشد: «چه شواهدی اگر درست باشند، باعث میشوند در توضیح فعلی خود تجدیدنظر کنم؟» این پرسش بدون الزام به تغییر فوری عقیده، مرز میان احتیاط منطقی و دفاع از باور قبلی را روشنتر میکند.
منبع: زومیت
برچسبها: روانشناسی، توهم دانستن، تفکر انتقادی، سوگیری شناختی، سلامت روان





