وقتی غم به سراغتان می‌آید، با احساسات خود نجنگید؛ برایشان یک فنجان چای بریزید

اشتراک‌گذاری در:

به گزارش پایگاه خبری پهنه پرواز، غم، اضطراب، خشم، دلتنگی و ناامیدی از احساساتی هستند که گاهی بدون دعوت وارد زندگی ما می‌شوند. واکنش طبیعی بسیاری از افراد در چنین شرایطی، تلاش برای فرار از این احساسات، سرکوب آنها یا وادار کردن خود به مثبت‌اندیشی است؛ اما شاید برخورد سالم‌تر این باشد که به جای جنگیدن با احساسات ناخوشایند، لحظه‌ای به آنها فرصت حضور بدهیم و ببینیم چه پیامی برای ما دارند.
احساسات را می‌توان مانند مهمان‌هایی دانست که گاهی بدون اطلاع قبلی از راه می‌رسند. همان‌طور که در فرهنگ ما برای مهمان چای می‌آوریم و به او فرصت صحبت کردن می‌دهیم، می‌توانیم با احساسات خود نیز با پذیرش و بدون قضاوت برخورد کنیم.

احساسات ناخوشایند لزوماً دشمن ما نیستند
بلوغ عاطفی به معنای آن نیست که فرد همیشه آرام، شاد و مثبت باشد. انسان سالم کسی نیست که هرگز غمگین، عصبانی یا مضطرب نمی‌شود؛ بلکه فردی است که می‌تواند احساسات مختلف خود را ببیند و بدون سرزنش کردن خودش، آنها را تجربه کند.

هر احساس ناخوشایندی ممکن است پیامی در خود داشته باشد. غم می‌تواند نشان دهد چیزی برای ما اهمیت داشته است. خشم ممکن است از شکسته شدن یک مرز یا بی‌توجهی به یک نیاز خبر دهد. اضطراب می‌تواند نشانه نگرانی درباره آینده باشد و احساس تنهایی نیز گاهی نیاز انسان به ارتباط و صمیمیت را آشکار می‌کند.
بنابراین به جای اینکه بلافاصله با خود بگوییم «نباید این‌طور احساس کنم»، بهتر است بپرسیم: «این احساس می‌خواهد چه چیزی را به من بگوید؟»

سرکوب احساسات همیشه آنها را از بین نمی‌برد
نادیده گرفتن احساسات لزوماً باعث ناپدید شدن آنها نمی‌شود. گاهی تلاش مداوم برای فرار از یک احساس ناخوشایند، توجه ذهن را بیشتر به همان احساس معطوف می‌کند و باعث می‌شود تجربه آن پررنگ‌تر شود.

پذیرش احساس به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. اگر فردی عصبانی است، پذیرش خشم به این معنا نیست که باید به دیگران آسیب بزند. همچنین غمگین بودن به این معنا نیست که فرد باید تمام روز در ناراحتی باقی بماند.

پذیرش یعنی بتوانیم بدون قضاوت بگوییم: «الان غمگینم و اشکالی ندارد که چنین احساسی داشته باشم.»

برای احساسات خود یک فنجان چای بریزید
وقتی غم یا اضطراب سراغتان می‌آید، لازم نیست بلافاصله تلاش کنید آن را از بین ببرید. می‌توانید چند دقیقه آرام بنشینید، نفس عمیق بکشید و اجازه دهید احساس مورد نظر وجود داشته باشد.

نام‌گذاری احساس نیز می‌تواند به شناخت بهتر آن کمک کند؛ اینکه مشخص کنیم اکنون غمگین، عصبانی، مضطرب، دلتنگ یا ناامید هستیم.
پس از آن می‌توان از خود پرسید:
«چه چیزی باعث شد این احساس به سراغم بیاید؟»
«الان واقعاً به چه چیزی نیاز دارم؟»
«آیا کاری از دست من برای بهتر شدن شرایط برمی‌آید؟»
گاهی پاسخ این پرسش‌ها یک گفت‌وگوی صادقانه، کمی استراحت یا حتی گریه کردن است و گاهی نیز تنها کاری که لازم است انجام دهیم، پذیرفتن این واقعیت است که امروز روز سختی است.

در نهایت، قرار نیست هر احساسی را فوراً حل کنیم. بعضی احساسات تنها می‌خواهند دیده و شنیده شوند. شاید اگر به جای جنگیدن با هر احساس ناخوشایند، در ذهن خود را به روی آن باز کنیم، لحظه‌ای کنارش بنشینیم و به حرفش گوش بدهیم، رابطه آرام‌تری با ذهن و احساسات خود پیدا کنیم؛ چراکه احساسات نیز مانند مهمان‌ها می‌آیند و سرانجام زمان رفتنشان فرا می‌رسد.

منبع: همشهری آنلاین
برچسب‌ها: سلامت روان، احساسات، غم، اضطراب، مهارت‌های زندگی

کد خبر:4608

نظرات ارزشمند شما

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *