یک عصبشناس برجسته معتقد است شاید مغز منشأ آگاهی نباشد و تنها تجربه آگاهانه را شکل داده و محدود کند؛ دیدگاهی که میتواند نگاه دانشمندان به رابطه میان مغز، ذهن و واقعیت را تغییر دهد.
به گزارش پایگاه خبری پهنه پرواز، آگاهی همچنان یکی از بزرگترین معماهای حلنشده علوم اعصاب است. با وجود پیشرفتهای چشمگیر در شناخت عملکرد مغز، دانشمندان هنوز پاسخ قطعی به این پرسش ندارند که چگونه فعالیتهای فیزیکی سلولهای عصبی به تجربههای ذهنی مانند احساس، خیال، ترس، عشق و امید منجر میشود.
کریستوف کخ، عصبشناس مؤسسه آلن در سیاتل، در تازهترین دیدگاههای خود این پرسش بنیادین را مطرح کرده است که آیا مغز واقعاً آگاهی را تولید میکند یا اینکه تنها آن را فیلتر و شکلدهی میکند.
کخ این دیدگاهها را در پانزدهمین سمپوزیوم «پشت و فراتر از مغز» در پورتو پرتغال مطرح کرده است. او تأکید دارد که نقش اساسی مغز در تجربه آگاهانه قابل انکار نیست؛ چراکه آسیب مغزی، بیماری، بیهوشی و تحریک الکتریکی میتوانند آگاهی و تجربههای ذهنی را بهشدت تغییر دهند. با این حال، از نظر او این شواهد لزوماً ثابت نمیکنند که مغز «تولیدکننده» آگاهی است.
آگاهی؛ محصول مغز یا بخشی بنیادی از واقعیت؟
کخ برای توضیح دیدگاه خود به چارچوبی فلسفی موسوم به «ایدهآلیسم تحلیلی» توجه کرده است. بر اساس این دیدگاه، آگاهی ممکن است یکی از ویژگیهای بنیادی واقعیت باشد و نه پدیدهای که صرفاً از فعالیت ماده و شبکههای عصبی مغز ایجاد میشود.
در این چارچوب، مغز بیشتر به یک فیلتر یا شکلدهنده شباهت دارد؛ یعنی ممکن است نحوه تجربه آگاهی را تعیین کند، بدون آنکه خودِ آگاهی را به وجود آورده باشد.
با این حال، کخ تأکید میکند که این دیدگاه در حال حاضر یک چارچوب متافیزیکی است و نباید آن را با یک نظریه علمی اثباتشده اشتباه گرفت. این ایده هنوز از پشتوانه تجربی کافی برای اثبات علمی برخوردار نیست.
تجربه شخصی که نگاه یک دانشمند را تغییر داد
کخ بخشی از انگیزه خود برای بازنگری در دیدگاههایش درباره آگاهی را به تجربهای شخصی نسبت میدهد. او چند سال پیش هنگام حضور در ساحلی خلوت، تجربهای را توصیف کرده که در آن احساس کرده مرز میان «خود» و جهان از بین رفته است.
با وجود اهمیت این تجربه برای خود کخ، او آن را شواهد علمی برای نظریهاش نمیداند و معتقد است چنین تجربهای تنها باعث شده فرضهای فلسفی زیربنای پژوهشهایش را دوباره بررسی کند.
آیا این دیدگاه بر آینده هوش مصنوعی تأثیر میگذارد؟
این بحث میتواند پیامدهایی برای مسئله آگاهی در هوش مصنوعی نیز داشته باشد. اگر آگاهی صرفاً نتیجه افزایش پیچیدگی محاسباتی نباشد، ساخت یک ماشین آگاه ممکن است به چیزی فراتر از تولید رایانههای قدرتمندتر و سامانههای هوشمندتر نیاز داشته باشد.
البته این دیدگاه به معنای غیرممکن بودن آگاهی ماشینها نیست؛ بلکه نشان میدهد پاسخ به این پرسش احتمالاً تنها با افزایش قدرت پردازشی یا تواناییهای محاسباتی به دست نخواهد آمد.
هنوز یک پرسش بیپاسخ
با وجود دههها تحقیق، علوم اعصاب توانسته ارتباط میان فعالیت مغز و بسیاری از جنبههای تجربه آگاهانه را آشکار کند، اما همچنان مشخص نیست چرا فعالیت فیزیکی مغز با یک تجربه ذهنی و درونی همراه میشود.
دیدگاه کریستوف کخ نیز پاسخی اثباتشده برای این معما ارائه نمیکند؛ بلکه پرسشی اساسی را پیش روی علم میگذارد: آیا برای فهم آگاهی باید تنها به دنبال کشف مدارهای عصبی بیشتری در مغز باشیم، یا لازم است رابطه میان ذهن، مغز و واقعیت را از نو تعریف کنیم؟
منبع: زومیت، به نقل از ScienceAlert
برچسبها: #آگاهی | #مغز | #کریستوف_کخ | #علوم_اعصاب | #هوش_مصنوعی




